روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

نگاهی فلسفی به پدیده تکدی‌گری؛

آیا کمک به گدا، «کمک به همنوع» است؟

کد خبر : 2595
۱۳۹۵/۱۰/۲۲ - ۱۶:۰۴
پدیده تکدی‌گری اغلب در نبود «عزت‌نفس» رخ می‌نمایاند. انسانی که از درون تهی می‌شود، «سرافرازی» و «عزت‌نفس» را هم پشت سر می‌گذارد. دوری از عزت‌نفس تنها بسترساز تکدی‌گری نیست؛ دریافت رشوه، جعل مدرک، گدایی محبت و گدایی توجه و. از «نبود فرهنگ عزت‌نفس» پیدا و آشکار می‌شود.
پرسش از تکدی‌گری، یک پرسش فکری، فرهنگی و اجتماعی است که در رابطه با دیگر عناصر جامعه موضوعیت می‌یابد و نمی‌توان آن را به گونه‌ای مجزا مورد تحلیل قرار داد. با توجه به اینکه گاهی تکدی‌گری در برخی فرهنگ‌ها ظهور و بروز برجسته‌‌تری دارد و بالعکس فرهنگ‌هایی هم هستند که این پدیده را برنمی‌تابند و آن را به‌شدت پس می‌زنند؛ باید دید این تفاوت‌های فرهنگی در کجا‌ها و چه مؤلفه‌هایی است.
با شروع عصر جدید، «منِ اندیشنده» آغازگر «دانش» شد؛ اما این «من» بیش از هرچیز به «برون» معطوف شد و کمتر «درون» را محل اعتنا قرار داد. کافکا، جیمز جویس و پروست در ادبیات، کوس رسوایی این «من»ی را زدند که معطوف به بیرون شده بود.
 به این اعتبار، می‌توان گفت که تکدی‌گری تنها آن نیست که در خیابان تقاضای پول و نانی ‌کند؛ آنکه رشوه می‌گیرد، کسی که برای پیشبرد طرحی تقاضای پول می‌کند، آنکه گردن کج می‌کند تا طرحی را از آن خود کند، ورزشکاری که با غیرت در میدان رقابت حاضر نمی‌شود، آنکه مدرک جعل می‌کند، آنکه تنها با روابط و بدون توانایی، پستی را صاحب می‌شود، همه در «ارکستر تکدی‌گری» قرار می‌گیرند که فاقد عزت‌نفس و سرافرازی‌اند. اینها همه فرم‌های یک پدیده‌اند؛ پدیده«پوکی و خالی بودن درون» که ترجمان عدم خودبسندگی، نبود سرافرازی و نداشتن عزت‌نفس بوده و ناشی از فرهنگی است که «خالی درون» به ایجاد آن دامن می‌زند.
 اما فرهنگ، چگونه این «درون خالی» را می‌آفریند؟ فرهنگی که «من» یا «سوژه» از آن رخت برمی‌گیرد، «حقیقت» به جای اینکه مأوای آن «درون» شود، همواره با ارجاع به «برون» مشروعیت می‌گیرد. اما چگونه «درون‌بودگی» به حاشیه رفته و «برون‌بودگی» برجسته می‌شود؟ ریشه‌های آن را می‌توان از جنبه فکری و فلسفی در برداشتی جست‌وجو کرد که از جنبه تمدنی و فرهنگی در دوران جدید تاریخ‌مان پیدا کرده‌ایم. هنگامی که بتوان این «من» را به آن «من ایرانی» گفت، خود را بازیافت و جز من را از خود تشخیص داد، جهان را درک می‌کند و دست به تفکیک می‌زندکه کجا ایران و کجا غیرایران است و مناسبات این دو را تنظیم می‌کند. آنگاه به کلیت جامعه ایرانی می‌نگرد و می‌کوشد این کلیت را به مفهوم ‌بکشاند. از آنجا که می‌داند جامعه در بستر تاریخی خاصِ خود تحول یافته ‌است، می‌کوشد تاریخِ جامعه را بنویسد؛ تاریخی که در آموزه و تکوین با تاریخ جوامع دیگر متفاوت بوده و تاریخ ایران است؛ آنگاه به دولت بپردازد و از بطن آن تاریخ، نظریه دولت را استنتاج ‌کند.
پس روند حرکت این «من»، به‌طرف «جامعه»، از جامعه به «فهم تاریخ» و از آنجا به «فهم دولت» است؛ نه آنچنان که به‌طور معمول «بدون فهم خود بلافاصله بر دولت متمرکز شود» که در غیر این صورت به ناگزیر «من»‌اش در دیگری منحل می‌شود. این انحلال، خود ابعاد گوناگونی دارد و «تکدی‌گری» یکی از مصادیق عریان آن است. عبور از آن مستلزم پرداختن به بحث «آگاهی» است و فلسفه‌ای که بنای آن بر «آگاهی» باشد، به سوی «خودآگاهی» می‌رود. از این‌رو، بیش از هر چیز به «درون‌بود‌گی» تاکید می‌ورزد و از «برون‌بود‌گی» امتناع می‌کند. بر اساس این مبانی، می‌توان گفت فرهنگی که تکدی‌گری را ترویج می‌دهد، می‌خواهد همه‌چیز را از «دیگری» بگیرد و فاقد «من» ویژه خود است. از این رو، همه کنش فرهنگی‌اش ترجمه می‌شود به اینکه تنها در ذیل «دیگری» می‌خواهد خود را ساماندهی کند و تنها از طریق «دیگری» می‌خواهد مشروعیتش را کسب کند. اگر ورزشکار یا هنرپیشه است، معیار او طرفداران و تماشاچیان‌اند و نه معیاری که «درون ماندگار» باشد. پس «تکدی‌گری» را تنها به گدایان درون مترو و خیابان تقلیل ندهیم؛ این آخرین حلقه زنجیر فرهنگی است که «درون بودگی» را پس می‌زند و لاجرم دربستر «برون‌ بودگی» عزت‌نفس و سرافرازی را به حاشیه می‌راند.
دکترعباس محمدی اصل، استاد جامعه‌شناسی، تکدی‌گری و گدایی را می‌توان «درخواست برخورداری از دسترنج دیگران» تعریف کرد. افرادی که حرفه و تخصص مشخصی ندارند و خود را از مسئولیت‌های اجتماعی معاف می‌بینند، اما درخواست برخورداری از دسترنج دیگران را با روحیه‌ای طلبکارانه دارند، به عنوان متکدی معرفی و شناسایی می‌شوند. به این ترتیب می‌توان گدا‌ها را در زمره کسانی دید که از کار و تولید گروهی جامعه برخوردار می‌شوند، در عین حال که خود در تولیدات جامعه نقشی ایفا نمی‌کنند.
تکدی‌گری اغلب در دو وجه «آشکار» یا «پنهان» بروز پیدا کرده و در هر دو مورد به ناهنجاری‌های اجتماعی، منجر و باعث می‌ شود تا کسانی که نقشی در تولید و عرضه جامعه ندارند، در نتیجه و چرخه تولید اقتصادی جامعه نیز اختلال ایجاد کنند.
متکدیان چون تحقیر شدن را تجربه کرده‌‌اند، طبیعی است که جسارت حضور در زندگی مستقل اجتماعی و نوآوری و پیشرو بودن را نداشته باشند و در عوض نوعی دغلکاری و فرهنگ «توقع نابجا از دیگری» را در جامعه رواج دهند.
 براساس «مطالعات جامعه‌شناختی»، پرداخت پول به این افراد نه تنها «کمک به همنوع» محسوب نمی‌‌شود که به لحاظ اخلاقی نیز «فعل اخلاقی» به شمار نمی‌رود؛ چرا که به نوعی تقویت، بازتولید و دامن زدن به یک ناهنجاری اجتماعی است که با پرداخت‌ پول نابجا، ما نیز در بسط این ناهنجاری سهیم خواهیم بود.

روزنامه امروز

روزنامه ی زاینده رود / شماره 2102 روزنامه امروز را آنلاین ورق بزنید

نیازمندی های امروز

نیازمندی های زاینده رود / شماره 2101n روزنامه امروز را آنلاین ورق بزنید