روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

به بهانه برگزاری مراسم بزرگداشت سالروز شهادت شهید احمد کاظمی؛

ان شاءا. خبر من را هم به شما بدهند.

کد خبر : 2600
۱۳۹۵/۱۰/۲۲ - ۱۷:۰۴
مراسم بزرگداشت سالروز شهادت سرلشگرپاسدار شهید احمد کاظمی و شهدای عرفه، امروز از ساعت 14:30 در خیمه حسینی گلستان شهدا برگزار می شود و مردم شهیدپرور شهرشهیدان، با شهدا عهدی دوباره می‌بندند؛ عهدی از جنس عشق و وفاداری.
می گفت «دوست دارم زمانی شهید شوم که از شهادت خبری نیست» و «شهیدعرفه» به آرزوی خود رسید.
امروز مراسم بزرگداشت سالروز شهادت مردی «آسمانی» برگزار می شود که اگر «زمینی» بود، 58 ساله می شد؛ شهید احمد كاظمی. نمی گوییم سردارسرلشكر یا سردارسپهبد شهید احمد كاظمی؛ چون حتما این عناوین صفت‌هایی كوچك  و بی‌ارزش‌هستند برای مردی كه در ٢٢ سالگی و در اوایل سخت جنگ، دسته چند نفره خودساخته‌اش را در محاصره شهر آبادان، به گردان و سپس همین گردان سیصدنفره و سپس تیپ را، تنها در عرض كمتر از یك سال و در چند عملیات پی در پی رزمی، برای آزادی وجب به وجب مناطق وطن و شهرهای از دست رفته و در چنگال دشمن بعثی‌مانده همچون بستان، سوسنگرد، خرمشهر و مناطق شوش و رقابیه، به لشكری واقعی و جنگ آزموده تبدیل کرد. او به دنبال این القاب و عناوین نبود. شهید کاظمی مردی بود از نسل مردان مرد جنگ؛ از نسل «خرازی»ها، «همت» ها، «باکری»ها و «زین الدین»ها؛ کسی که «بسیجی» بود، چون «انقلابی» بود و بسیجی ماند، چون پس از جنگ غرق دنیا نشد و مثل بعضی‌ها پشت پا نزد به سال‌ها اعتقاد و آرمان مقدس که برای آنها جنگیده بود؛ کسی که شاهد به خون غلتیدن هم‌رزمانش بود. در خط رهبر و ولایت فقیه ماند و گوش به فرمان ولی امرمسلمین جهان بود.
فرمانده پس از جنگ ماند و سال‌ها، بار سنگین شهادت دوستان و یاران را تحمل كرد و هرروز بی‌قرارتر ازدیروز می شد.
در وصیتنامه اش نوشته بود: « خداوندا! فقط می‌خواهم شهید شوم؛ شهید راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا! روزی شهادت می‌خواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خدایا! تو صاحب همه چیز و همه کس هستی و قادر توانایی. ای خداوند کریم و رحیم و بخشنده! تو کرمی کن، لطفی بفرما و مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعی تویی و عشق به شهادت، بهترین راه برای دست یافتن به این عشق. نمی‌دانم چه باید کرد، فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت است!»
خوش به حالت فرمانده دلاور! خوشا به سعادتت که لایق بودی؛ که برای کبوترشدن، پر و بال داشتی...
آن قدر عزیز بودی که رهبرمعظم انقلاب، خود بر پیکرت نماز خواندند و هنگام خواندن نماز، چشمانشان اشکبار شد. می فرمودند: «دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى اینکه دعا کنید من روسفید شوم؛ دوم اینکه دعا کنید شهید شوم. گفتم شماها واقعا حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ و لیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد! وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى از اشک پر شد و گفت: ان‌شاءا... خبر من را هم به شما بدهند!»
و خبرشما را سرانجام به آقا دادند؛ در آن روز که به آرزویت رسیدی و به قافله هم‌رزمان شهیدت پیوستی. جایتان خالی است اما دلخوشیم که به آرزویتان رسیدید. ماندن در این دنیا برایت سخت بود و حالا لابد کنار «خرازی» و «همت» و «زین الدین» و «باقری» و... قرار گرفته ای. ما را هم دعا کن فرمانده!

روزنامه امروز

روزنامه ی زاینده رود / شماره 2261 روزنامه امروز را آنلاین ورق بزنید

نیازمندی های امروز

نیازمندی های زاینده رود / شماره 2101n روزنامه امروز را آنلاین ورق بزنید