روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

پربازدیدترین اخبار

گره گشایی

کد خبر : 2749
۱۳۹۵/۱۱/۰۴ - ۱۴:۲۹
روزهای اول فقط طالع بینی ماه های تولد و فال قهوه و حافظ می فرستادند اما مدیر جدید گروه، حسابی این کاره بود و از ساعت 8 صبح که کرکره را بالا می زد تا دوی بعد از نصفه شب مدام پیغام می فرستاد. کم کم مطالب هم تغییر کرد و از کلی گویی های تکراری تبدیل به نسخه‌پیچی های مجرب شد. اسم گروه را هم عوض کردند و گذاشتند گره گشایی. هر کس، هر گره‌ای در زندگی اش بود می‌آمد و مدیر برایش گره را باز می کرد، حالا با دست نشد با دندان، نشد با قیچی! خلاصه هیچ کسی گره باز نشده از گروه بیرون نمی‌رفت. بعد از یک مدت هم می آمدند و از مدیر تشکر می‌کردند. می‌گفتند که مثلا بختشان باز شده یا دهن مادر شوهرشان بسته شده است. انگار جدی جدی توصیه هایشان جواب می داد یا دست کم آه و نفرینشان می‌گرفت. یعنی هر بار که من زیر یکی از پیام‌های گروه صورتک خندان می گذاشتم یا می نوشتم که «مگه میشه؟ چطوری آخه؟» یک بلایی سرم می آمد. یک‌بار من خوردم به موتور و یک‌بار هم موتور خورد به من! دفعه آخر هم که برای جلوگیری از تکرار تاریخ خودم را از جلوی موتور کشیدم کنار، افتادم جلوی تاکسی. این شد که به مدیر گروه پیام دادم و داستان را برایش تعریف کردم. ایشان هم توصیه کرد که برای دفع موتور و چشم و نظر بد اول عکس پروفایلمان را عوض کنم و بعد فلان قدر پول به حسابش بریزم تا کارم را راه بیندازد اما عددی که گفت خیلی بزرگ بود؛ تقریبا به اندازه خسارت چپ شدن یک ماشین! الان چند روز است از گروه آمدم بیرون و فقط موقع رد شدن از خیابان حواسم را بیشتر جمع می کنم و هدفون را از گوشم در می آورم، به نظرم این‌طوری به صرفه تر است!