روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

پربازدیدترین اخبار

وسواس در نظافت

کد خبر : 3047
۱۳۹۵/۱۱/۲۷ - ۱۵:۰۶
این شکل آخر وسواس تقریبا متعارف‌ترین نوع آن است و دیگر نیازی به توضیح ندارد. هستند کسانی که روزی چند ساعت را صرف به اصطلاح بشور و بساب می کنند. کاری که از نظر خودشان خیلی هم طبیعی است و این بقیه مردم هستند که غیرطبیعی و «غیرتمیز» هستند. آدم های وسواسی فقط خودشان را به زحمت نمی‌اندازند، آنها علاوه بر اینکه کمر درد و پا درد می گیرند و پوست دستشان خراب می شود، بقیه را هم معذب می کنند. مثلا چند سال پیش من یک شب سرد زمستان میهمان خانه یکی از دوستانم بودم که مادرش وسواسی بود. قبل از رفتن این موضوع را نمی دانستم اما همه چیز به محض باز کردن در برایم روشن شد. خانه زیادی تمیز بود. انگار وارد قاب عکس شده بودم. هیچ چیز را نمی شد از جایش تکان داد اگر نه همه آن نظم آرمانی به هم می خورد و اثر انگشتم خانه را کثیف می کرد. وقتی برایم یک لیوان شیر داغ آوردند، می ترسیدم به فنجان لب بزنم. فکر می کردم بعدا آن زن بیچاره چقدر باید این فنجان را بسابد تا رد لب های من که معلوم نیست چند جور باکتری رویشان لانه کرده از روی لیوان پاک شود. خانه، بزرگ و قدیمی و پر از یادگاری های ریز و درشت بود. من فقط نگاه می کردم و به داستان ها گوش می دادم. حس می کردم نباید از جایم بلند شوم و آن خانم را برای گردگیری چیزهایی که به آنها دست می‌زنم به زحمت بیندازم. آخر شب در یکی از اتاق های خانه کنار بخاری برایم رختخواب انداختند. رختخواب وسط اتاق پهن بود. سفیدترین پارچه ای که در عمرم دیده بودم؛ اتوکشیده و مرتب. من همه شب را کنار بخاری که زور گرم کردن اتاق به آن بزرگی را نداشت چمباتمه زده بودم و می ترسیدم که خودم را زیر لحاف سفید و بزرگ پنبه‌ای بکشانم تا از سرما خلاص شوم! از فکر اینکه فردا صبح چند تار مو به بالش چسبیده یا اتوی تشک به هم خورده وحشت می‌کردم. یعنی این ملحفه‌ها را بعد از من چندبار و چطور تمیز می‌کند؟
 
نویسنده : ندا شاه نوری