روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

ادب از که آموختی؟

کد خبر : 3062
۱۳۹۵/۱۱/۲۹ - ۱۳:۵۸
امروز می خواهم درباره رابطه والدین و فرزندان بنویسم. البته من خودم فرزند ندارم اما به هرحال فرزند بوده ام و رابطه چندتایی از والدین با فرزندانشان را هم دیده ام. یعنی نخوردم نون گندم اما چندتایی  دیده ام دست مردم! به همین سبب تصمیم گرفتم از مشاهداتم درباره رابطه والدین و فرزندان بنویسم تا ببینیم که رفتارهای والدین چقدر با متدهای علمی منطبق هستند.
دخترم آیا تو خنگی؟
مثلا تصورش را بکنید که کودک دلبند شما در حال درست کردن یک جورچین(پازل سابق) است و الان نیم ساعتی است که یکی از قطعه ها را در دستش گرفته و سعی می کند آن را به زور در یک جای نامربوط قرار بدهد. کتاب تربیت کودک توصیه می  کند که شما از به کار بردن الفاظ تحقیر آمیز پرهیز کنید و در عوض به او کمک کنید تا راه حل درست را پیدا کند. اما اتفاقی که در دنیای واقعی می افتد اساسا یک چیز دیگر است. مادر بچه که سخت مشغول انجام دادن یک کار خیلی مهم است نگاه عاقل اندر سفیهی به بچه می اندازد و می گوید: «اووف چقدر خنگی تو!» در این لحظه بچه، هاج و واج به مادرش خیره می شود و با خودش به معانی خنگ در لغت نامه آنلاین دهخدا فکر می کند و خیال می کند که خنگ یعنی اسب سفید موی! و رو به مادرش می گوید: «نه مامان اسب نیست که! لاک پشت نینجاست!» و مادر که دیگر حوصله اش سر رفته با غیظ از جایش بلند می شود و به سه شماره لاک پشت نینجا را سر جای خودش می گذارد. لابد شما با خودتان فکر می کنید که صفت خنگی در ناخودآگاه بچه نهادینه شده و بدتر از آن دیگر تا آخر عمرش نمی تواند پازل درست کند چون راه حل را خودش پیدا نکرده اما ابدا این‌طور نیست، بچه دو روز بعد این خاطره را فراموش می کند و با خیر و خوشی بزرگ می شود.