روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

نوروز نامه

کد خبر : 3391
۱۳۹۵/۱۲/۲۵ - ۱۲:۵۵
اومدیم عید دیدنی خونه خاله ام اینا به صرف ناهار. ما که رسیدیم سفره شون پهن بود و یکی دو تا از نوه‌های خاله جون وسط سفره ولو بودند. ناهار را خورده و نخورده می گن بلند شیم بریم خونه دایی جون! کجا بریم؟ پس چایی چی شد؟ من هنوز خاله رو ندیدم! می گن چایی رو می ریم خونه دایی جون می خوریم. خاله رو هم همونجا ببین!
روز هشتم
زنگ زدیم به یکی از فامیل ها تا بپرسیم چه ساعتی خونه هستند، گفتن دوشنبه از ساعت 18:45دقیقه تا 20:17دقیقه وقت آزاد دارن. اگر رفتیم که هیچ؛ اگر نه باید دوباره زنگ بزنیم نوبت بگیریم. پارسال هم همینطوری شد، ما توی ترافیک موندیم، تا برسیم دم در خونه شون از وقت ویزیت فقط 10 دقیقه مونده بود. دیدیم خیلی دیر شده، زشته؛ از همون سر کوچه شون گِردش کردیم و رفتیم پیتزا خوردیم. بعد که زنگ زدیم واسه دو ماه بعد نوبت دادن! اینطوری شد که ما وسطای خرداد رفتیم عید دیدنی، اونها هم 26 شهریور بازدیدمون رو پس دادن.
روز نهم: فقط خواب!
روز دهم
هنوز یه عده از فامیل موندن که تا آجیل‌هاشون ته نکشیده و شیرینی هاشون کهنه نشده، باید بریم سراغشون. مثل مسابقات جام حذفی شده، صبح ما می ریم، عصر اونها میان.
روز دوازدهم
از صبح منتظرم تا یه نفر برام از این پیامک های فورواردی تبریک سال نو بفرسته. دوستان چرا اینقدر تکراری می فرستید؟ یه چیز جدید بدین واسه یه آدم خاص می خوام!
روز سیزدهم
موبایل ها آنتن نمی ده و از اینترنت هم خبری نیست. وسط بیابونیم و دریغ از یک درخت. جای بهتر از این پیدا نکردیم. اینجا هم طوری است که انگار برای سفر اکتشافی آمده ایم مریخ و قرار است هویج کشت کنیم. دامادمون می گه ایران بالاترین نرخ بیابان زایی در جهان رو داره، ما هم اومدیم اینجا تمرین بیابان زیستی. در این حد براتون بگم که آب نیست. برق هم نیست. حتی سایه درست و درمون هم پیدا نمی شه . توی بیابون بدون اینترنت یک روزی را سر کردیم گرچه  وای فای نبود و از شبکه های مجازی دور بودیم  ولی روی هم رفته خوش گذشت.
 
نویسنده : ندا شاه نوری