روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

به بهانه چندساعت گشت و گذار در «شهرکتاب» تازه افتتاح شده اصفهان؛

پاتوق «کتاب باز»ها «کافی شاپ» نشود!

کد خبر : 7470
۱۳۹۷/۰۵/۰۵ - ۱۵:۴۸
همین که تصمیم گرفت سرمایه‌اش را در یک راه خوب فرهنگی خرج کند، قابل تحسین است؛ حالا بماند که برای همین کار فرهنگی هم کلی حاشیه درست کردند و حرف و حدیث درآوردند!
جای قشنگی است. عصر یک پنجشنبه نه چندان دلگیر، فرصتی دست داد تا با تعدادی از اهالی قلم و مطبوعات اصفهان، میهمان «شهر کتاب» شویم. از «سروش» و همسرش «سارا» خبری نبود. از بچه‌های شهر کتاب سراغشان را گرفتیم. گفتند: سه شنبه «سارا سالار» به اصفهان می‌آید، اما هنوز نتوانسته‌اند برای «سروش صحت» بلیت هواپیما رزرو کنند. خبر خوب بعدی حضور «علی دهباشی» در شهر کتاب است که شنیدیم قرار است هشتم مردادماه میهمان اصفهانی‌ها شود. شهرکتابی‌ها همین اول کار،  قدم ها را محکم برداشته اند و میهمانان و دعوت شدگان درجه یکی دارند. محل و مکان شهر کتاب، جای دنج، آرام و سبزی است. درست نبش یک کوچه با یک تابلوی نارنجی رنگ تقریبا بزرگ، روبه‌روی کوچه تاج اصفهانی که کمک می کند راحت‌تر آدرس را پیدا کنی.
ابتدا از داخل شهر کتاب بگوییم که طبیعتا پر از کتاب است و انواع و اقسام کتاب ها را می توانی پیدا کنی. کتاب ها قفسه بندی شده اند؛ از رمان های خارجی و داخلی قدیمی و جدید گرفته تا کتاب های تاریخی، سیاسی، روان‌شناسی و فلسفی.
همه چیز هم پیدا می شود. هم «بامداد خمار» دارد که احتمالا فصل مشترک کتابخوانی همه دخترکان این سرزمین در دوران نوجوانی است(دهه شصتی‌ها را می گویم)، تا «آتش و خشم» که مروری بر زندگی و روحیات شخصی «دونالد ترامپ» رییس‌جمهور آمریکاست . خیلی اتفاقی صفحه ای از همین کتاب را باز می‌کنیم و می‌خوانیم؛ قسمتی که مربوط به توصیف رییس جمهور آمریکا از کله پدرش است! باورکنید دقیقا همین بود. ترامپ کله پدرش و شیوه قرارگرفتن موهای پدرش روی کله‌اش را ترسیم و توصیف کرده بود! رمان های خواندنی زیادی به چشم مان خورد؛ از داستان «کالین هوور» تا داستان‌های «جوجومویز» که به تازگی در ایران طرفداران زیادی پیدا کرده است. داستان زندگی «چه‌گوارا»، خاطرات «محمدعلی فروغی» ، «ناتمامی» زهرا عبدی که سراغش را گرفتیم و خانم فروشنده می گفت: نخستین نفری هستید که سراغ این کتاب خیلی خوب را گرفتید. تقریبا اکثر کتاب ها را در کتاب‌فروشی های شهر یا کتابخانه های بزرگ شهر می توان پیدا کرد. یکی از همکاران می‌گفت: اگر سروش صحت توانست کتاب هایی را که در پایتخت وجود دارد و هیچ کجای دیگر نیست، به شهر کتاب بیاورد، هنر کرده است! البته چندان بیراه هم نمی‌گفت.  کسانی که تمایل به خواندن کتاب ها داشته باشند، در قسمت مخصوصی که به همین امر اختصاص داده شده، می توانند بنشینند وبا فراغ بال کتاب بخوانند. بیرون از کتاب‌فروشی نیز حیاط باز و دلگشای خانه قدیمی اما بزرگ، شیک و دوست داشتنی قرار دارد که می گویند پیش از انقلاب، با معماری مدرن ساخته شده و صاحب‌خانه آن را به شهر کتابی‌ها اجاره داده است. میز و صندلی گذاشته‌اند؛ کافی‌شاپ کوچکی هم در گوشه حیاط راه اندازی شده که منوی چندان گسترده و متنوعی ندارد، اما تا دلتان بخواهد قیمت‌های بالا دارد! پای گرانی «دلار» به اینجا هم کشیده شده است! دم غروب که می شود، کم کم جمعیت فوج فوج به شهر کتاب می آیند و دیگر جای خالی پیدا نمی شود. ظاهر برخی افراد آن قدر عجیب و غریب و خارج از عرف است که یکی از همکاران نگران می شود؛ نگران اینکه مبادا این سر و شکل‌ها موجب شوند چندی دیگر شهر کتاب را ببندند. مسئولان امر روی مکان‌های فرهنگی حساسیت زیادی دارند. آن‌هایی که به شهرکتاب می آیند، حواسشان به این چیزها نیست؛ البته خود شهرکتابی‌ها هم شاید خیلی حواسشان نباشد که شهرکتاب قرار است پاتوقی برای «کتاب باز»ها باشد نه کافی‌شاپی برای قرارهای دوستانه و تجمعات غیردوستانه!  به هرحال جای خوبی است و چندساعت حضور در این مکان، آن قدر خوب بود و خوش گذشت که زمان از دستمان در رفت.  این شهر به چنین مکان ها یی نیاز دارد. کاش «سروش‌صحت»های بیشتری داشتیم؛
حتی اگر ندانیم چطور به کسی که زادگاهش اصفهان است، نشان شهروند افتخاری اصفهان را می دهند!!
نویسنده : سارا بهرامی