روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

در حاشیه حضور «علی دهباشی» در شهرکتاب اصفهان؛

شب خاطره‌های فراموش نشدنی

کد خبر : 7509
۱۳۹۷/۰۵/۰۹ - ۱۶:۵۰
از در که وارد شدیم، چشم‌مان به «سروش صحت» افتاد. خودمانی و بدن ادا و افاده(!) وسط سالن ایستاده بود و با یکی دو نفر از حضار حرف می زد. کمی آن سوتر، همسرش نشسته بود؛ «سارا سالار» که او هم کمی آن سوتر، کنار «علی جوادی» آرام روی صندلی نشسته بود . قرار بود مراسم ساعت 18 آغاز شود که اگر این اتفاق می افتاد و برنامه راس ساعت برگزار می شد، باید کمی تعجب می‌کردیم! مکان مراسم، کوچک بود. هوا گرم و وسایل سرمایشی هم عبارت بود از یک پنکه بزرگ که اگر خاموش می شد، از گرما می‌پختیم و اگر روشن می شد، صدای آن سرمان را می خورد و می برد!
«سروش» شماره ای از مجله «بخارا» را در دست گرفته بود و ایستاده و نشسته آن را مطالعه می کرد. رفت و آمدها تا چنددقیقه ادامه داشت و هرلحظه به تعداد حاضران در جلسه اضافه می شد. در نهایت «صحت» آمد تا آغازگر مراسم باشد. چنددقیقه ای در وصف میهمان ویژه حرف زد و از خاطرات دوران نوجوانی و علاقه به ادبیات و دهباشی سخن گفت.
سخنانش که تمام شد، روی صندلی نشست تا هم «بخارا» بخواند و هم به حرف های صاحب «بخارا» گوش بدهد. «علی‌جوادی» پشت میز و کنار «علی دهباشی» نشست. دهباشی هم که نیازی به معرفی ندارد. روزنامه نگار، ادب پژوه و نویسنده‌ای که عمری در معرفی آثار و زندگی بزرگان فرهنگ و ادب و هنر ایران و جهان از جان و جوانی خود خرج کرده و عاشقانه در این مسیر قدم برداشته است. کسی که از سال ۱۳۷۷ به عنوان مدیر مسئول و سردبیر دوماهنامه‌ فرهنگی و هنری«بخارا» فعالیت داشته است و البته پیش از آن هم سردبیر مجله «کِلک»  به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی «کسری‌حاج سیدجوادی» بود. بیش از ۴۵ عنوان کتاب در زمینه فرهنگ و ادب فارسی و جهان منتشر کرده‌ است. سه سال ویراستار فصلنامه فرهنگستان علوم  بوده و سردبیری فصلنامه هایی همچون «سمرقند» و «سیمیا» ا برعهده داشته است. با بسیاری از بزرگان ادب و فرهنگ این سرزمین که ما آرزوی یک بار دیدن شان را داریم، نشست و برخاست و حشر و نشر داشته و روز دوشنبه در اصفهان هم از خاطرات خود گفت. از خاطراتش با «جمال زاده»، «شاهرخ مسکوب» و «شهید ثالث». از روزهایی که صبح تا شب، روی پا کنار خیابان می ایستاد تا «غلامحسین ساعدی» رد شود و بتواند او را ببیند. از عشق و علاقه و شیدایی عجیبی که به ادبیات داشته و دارد و خیلی از ما شاید نتوانیم درک درستی از این همه عشق داشته باشیم.
حضور «علی دهباشی» در اصفهان و در شهر کتاب، فرصت فوق العاده ای بود برای اهالی ادب و فرهنگ اصفهان که چندساعتی به دور از هیاهو و شلوغی شهر و بدون فکر کردن به دلار 11 هزارتومانی و سکه چهارمیلیون تومانی( قیمت‌ها تا لحظه نگارش این مطلب لحاظ شده است) و توئیت های «ترامپ» و شرط و شروط های «پمپئو» و دلواپسی های «نتانیاهو» (!) دور هم جمع شویم و بشنویم و بشنویم و بشنویم و لذت ببریم. از خاطرات مردی که عمر خود را در راه ادبیات مملکت صرف کرده است. بیش از همه باید از «سروش صحت» و «سارا سالار» ممنون باشیم که ترجیح دادند به جای آنکه بخواهند مثل برخی سلبریتی ها سرمایه شان را صرف خارج گردی و زندگی و اقامت در آن سوی دنیا کرده یا به سبک آقازاده ها بروند سوئیس، اتریش، آمریکا و کانادا و سرمایه شان را صرف زندگی لاکچری کنند، بیایند در اصفهان و یک کار فرهنگی کنند؛ شهرکتاب افتتاح کنند و میهمانان درجه یکی مثل «دهباشی» را به این شهر بیاورند. شبی با «دهباشی» شب خوبی بود. شبی پر از حال خوب و پر از عشق به ادبیات و یکی می گفت: «عشق؛ یعنی حالت خوب باشه»!

علی دهباشی:
راز ماندگاری ایران، فرهنگ ایرانی است
«علی دهباشی» مدیرمسئول و سردبیر دوماهنامه فرهنگی و هنری «بخارا»، در شهر کتاب اصفهان بخشی از تجربه‌ها و خاطرات خود را با مردم اصفهان در میان گذاشت.
او از سال آخر دبستان، کار در چاپخانه را آغاز کرد و به‌عنوان مصحح نمونه‌های چاپیِ چندین انتشاراتی در چاپخانه «مسعود سعد» کار می‌کرد. آثار برجسته ای از نویسندگان نامی، از زیر دستش رد می‌شد و آرزوی ملاقات با آنها را در سر خود می پروراند.
دهباشی می‌گوید: سال‌هایی که توانایی خرید مجله را نداشتم، با پول مختصری مجله را قرض و به قول امروزی‌ها آن را می‌بلعیدم و اسکن می‌کردم. نسل ما در دهه ۳۰ این شانس را داشت که با کتاب های بزرگی آشنا شود. از دیگر کتاب هایی که برای آن پول جمع می کردم، کتاب های «جان کریستوف» بود؛ رمان هایی که در زمان خودش منحصر به فرد بود.
او از علاقه‌مندی‌ خود به کتاب و مجله می گوید: به یاد دارم که یک کارتن کتاب پلیسی کاهی جیبی گوشه خیابان پیدا کردم و یک تابستان تمام ترتیب آنها را دادم.
هیچ کس به اندازه «جمال زاده» عاشق ایران نبود
او از تجربه سفرهایش و ملاقات با بزرگان ادبی می گوید: بعدها به واسطه سفرهایی که داشتم با ابراهیم گلستان، جمال زاده، تقی مدرسی، بزرگ علوی و بسیاری از بزرگان ملاقات داشتم که در بین آنها هیچ کس را ندیدم که به اندازه «محمدعلی جمال زاده»، «پدر داستان نویسی ایران»، عاشق کشورش باشد. جمال زاده  با اینکه ۷۰ سال از ایران دور بود، روزی نبود یک نامه برای ایران ننویسد. نامه‌های او  را در ۱۰ جلد آماده کرده ایم که به زودی منتشر می شود. طبق وصیت جمال زاده، سهمی از درآمد فروش کتاب هایش برای کمک هزینه دوره دکترای دانشجویان ادبیات فارسی قرار گرفته و بخشی از آن هم به یتیم خانه ای در اصفهان و فعالیت های دیگر اختصاص داده می شود. دهباشی ادامه می دهد: از بزرگ‌علوی نیز به یاد دارم که در سن ۹۰ سالگی هم دوش آب سرد می‌گرفت که یکی از رازهای سلامتی ایشان همین عادت دوش آب سرد گرفتن از کودکی بود. حدود هشت هزار صفحه یادداشت های روزانه بزرگ علوی به یادگار مانده که توسط همسر آلمانی او به دانشگاه هامبورگ در آلمان سپرده شده و همسرش اجازه انتشار نداده است.
مدیرمسئول و سردبیر دو ماهنامه فرهنگی و هنری بخارا می افزاید: در مصاحبه ای که با ابراهیم گلستان داشتم، از او علت تندتند حرف زدنش را پرسیدم و او گفت: «کلاس اول دبستان که بودم و پدرم که از کار برمی گشت،  من پای بساط او می نشستم و روزنامه ها را می خواندم و به خاطر اینکه سریع به بازی خودم برگردم، تندتند و با عجله روزنامه هارا می خواندم و این شد که من تند تند هم حرف می زنم.»
مجله بخارا؛ تنها و نخستین ناشر نویسندگان افغان
دهباشی با اشاره به فعالیت و هدف اصلی خود در مجله «کلک» و «بخارا» می گوید: در بین نشریات فرهنگی و هنری، بر این باور بودیم که فرهنگ ایران و زبان فارسی، کار اصلی نشریه بخار است؛ به مرزهای سیاسی که بین حوزه تمدنی ما کشیده شده، اعتنا نکردیم و به جغرافیای تاریخی زبان فارسی تمرکز کردیم که اگر به شماره اول کلک  نگاه کنید، تنها و نخستین ناشر نویسندگان افغان ما هستیم.
دهباشی تصریح می کند: در حوزه فرهنگی و ایران شناسی بعد از مجله «آینده» و «نشر دانش»، تنها مرجع و منبع ایران شناسی شده ایم؛ مجله «بخارا» علاوه بر پرداختن به حوزه تمدنی، به ادبیات معاصر جهان نیز پرداخته است.
او راه نزدیک دستیابی مستقیم به نویسندگان را یاداشت‌های خودنوشت می داند و می‌افزاید: ۹۰ درصد علاقه مطالعاتی من خواندن سفرنامه، زندگی خودنوشت، یادداشت روزانه و نامه ها است و بانی بیشتر یادداشت های ترجمه شده، من هستم؛ از سفرنامه های خارجی، سفرنامه شاردن خواندنی است.سردبیر مجله بخارا «شاهرخ مسکوب» را عامل مهمی در تغییر نگاه به شاهنامه و اسطوره عنوان کرده و وی را فردی خطاب می کند که از شاهنامه‌شناسان معتبر و مهم زمانه است و مسکوب را مشوق خود در این راه می داند.
دهباشی راز ماندگاری ایران را فرهنگ ایرانی می داند و معتقد است: کتاب فروشی وظیفه ملی ماست و چراغ آن زمانی روشن می ماند که جامعه مدنی هفته ای یک کتاب را بخرند و صمیمانه و مسئولانه برای پایداری فرهنگ همکاری کنند.
 
نویسنده : سارا بهرامی