روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

شرح یک سالگی فراق از همسفر زندگی درگفت و گو با همسر شهید حسین آقا دادی ؛

درسـوریه کـربلایی شـد

کد خبر : 8283
۱۳۹۷/۰۷/۲۵ - ۱۰:۵۴
یادآوری خاطرات آن روزها هنوز هم برای همسر شهید شیرین و به یاد ماندنی است؛ او با اشاره به صحبت های رد و بدل شده در اولین جلسه آشنایی شان ادامه می دهد: بحث های معرفتی و اعتقادی محور اصلی حرف های دو نفره ما در آن روز بود که جمله شهید در باب این که فرزند در دامن مادر و در مکتب پدر تربیت می شود هنوز از یادم نرفته است.
 شهید حسین آقادادی سال 1353 در اصفهان متولد شد. او در آخرین روزهای مهرماه 96 چندروز پس از اعزامش به سوریه در حمله گروه تکفیری داعش به پاسگاهی در سوریه، «در دیرالزور» بر اثر اصابت گلوله به ناحیه قلب و گردن، بال در بال ملائگ گشود و این گونه شد که شهادت نامه اش را، جایی در نزدیکی های مرز سوریه و عراق و در کرانه رود فرات در آستانه اربعین‌حسینی امضا کردند تا به افتخار حسینی شدن نائل آید. «حسین» از نیروهای متعهد و متدین گروه 40 مهندسی رزمی اصفهان بود که سرانجام در کنار مزار برادر شهیدش در گلستان شهدای اصفهان آرام گرفت. به بهانه فرا رسیدن سالگرد شهادت سرهنگ حسین آقا دادی پای صحبت های شریک  18  ساله زندگی اش نشستیم که فاصله جدایی شان این روزها یک ساله شده است.
«لیلا مقاره عابد»  که در تاریخ ۱۶ مهر ۷۸ بر سر سفره عقد با شهید نشسته است درباره چگونگی آشنایی با همسرش می گوید: هیچ گونه آشنایی و شناخت قبلی با او نداشتم و خواستگاری ما کاملا سنتی انجام شد، ایمان و رزق حلال دو ملاک اصلی در انتخاب همسر در خانواده ما محسوب می شد که این دو خصوصیت در وجود حسین آقا به طور کامل دیده می شد.

تحصیل در دوره کارشناسی مهندسی عمران سبب شد تا خدمت در گروه 40 مهندسی رزمی اصفهان مسیرزندگی اش را به سمت شهادت سوق دهد، مقاره عابد در این باره می گوید: «پس از پایان تحصیل در دوره کارشناسی، دو شغل به حسین آقا پیشنهاد شد. از بین شهرداری و سپاه، به دلیل شناخت قبلی از این ارگان، به سپاه رفت و در این مسیر خودم نیز همراهی اش کردم زیرا با اخلاق و منش همسرم آشنا بودم. حسین آقا سپاه را به دلیل بار معنوی اش انتخاب کرد و در ابتدای ورود در یگان گروه مهندسی ۴۰ صاحب الزمان(عج) شروع به کار کرد. قسمتی که حسین آقا خدمت می کرد سختی های خودش را داشت و به واسطه شغلش ماموریت زیاد می رفت ولی به دلیل اینکه هر دو عاشق سپاه بودیم، همه این سختی ها برایمان شیرین بود و این آرامش را خدا به ما هدیه کرد.»
از 15 سالگی بنا بر تاکید پدرش اهل نماز شب شده بود و تا آخرین لحظه های زندگی پایبند این توصیه بود و برای همین است که همسر شهید هنوز احساس می کند که حسین در گوشه خانه مشغول خواندن نماز شب است:« تاکید بسیاری به نماز جماعت و نماز اول وقت داشت و اگر از سرکار به خانه می آمد و در بین راه اذان می شد، به سرعت به نزدیک ترین مسجد می رفت و نماز اول وقتش را می خواند.حسین آقا زیارت عاشورای بعد از نماز صبحش را هیچ گاه فراموش نمی کرد و به خاطر می آورم که اگر فرصت کمی برای قرائت زیارت داشت، در مسیر رفتن به سرکار، زیارت عاشورای امام حسین(ع)، دعای عهد و زیارت امام زمان(عج) را می خواند. تک تک نفس هایش در زندگی برای خدا خلاصه می شد و برای شهادت زندگی می کرد و همین عامل باعث شد تا نفس آخرش در راه دفاع از حریم اسلام برود و لباس شهادت را برتن کند.»
خادمی برای امام حسین علیه السلام را هیچگاه در زندگی اش ترک نکرد: « از ابتدای جوانی وارد هیئت رزمندگان اصفهان شد و آخرین نوکری اش، دهه اول محرم امسال بود. دهه اول محرم که می شد، حسین آقا برای رفتن به هیئت لحظه شماری می کرد و همیشه دم در ورودی هیئت خادمی می کرد ولی در این باب نبود که خودش را نشان دهد، می گفت دوست دارم به عزاداران امام حسین(ع) خوشامد بگویم و اگر مشکلی داشتند در حد توانم مرتفع کنم.برنامه هفتگی شب های جمعه با بچه هیئتی ها را تا حد امکان ترک نمی کرد. ته صدایی داشت و گاهی به واسطه این عشق و ارادت خاصش به امام حسین(ع)، در منزل مداحی می کرد.»
دو سال برای رفتن به سوریه دوندگی کرد تا آخر با اعزامش موافقت شد، مجوز رفتنش را در مراسم تشییع شهید حججی گرفته بود:«حسین در آن روز در ایستگاه صلواتی به مردم خدمت می کرد و همان جا هم از شهید حججی خواسته بود که گره از کار اعزامش باز شود و پانزده روز بعد هم راهی سوریه شد.»
گذرنامه اش را برای رفتن به پیاده روی اربعین آماده کرده بود ولی «سوریه» مقصد سفرش شد تا در نزدیکی خواهر، زیارت بردار برایش رقم بخورد:« همسرم دوست داشت با خانواده به سفر کربلا برود ولی زمینه اش هیچگاه جور نشد. دو سال آخر به همسرم اصرار می کردم که خودتان تنهایی به کربلا بروید تا حداقل یک نفر از خانواده نایب الزیاره اهل خانه شود.با اصرار من، تصمیم گرفتند که ویزا درست کنند تا اربعین کربلا بروند ولی قسمت شان شد تا در دفاع از حرم، شهد شیرین شهادت را بنوشند و با تمام وجود به زیارت و دیدار اربابش امام حسین(ع) نائل شوند». «حسین» در 43 سالگی مهر شهادت بر پیشانی اش خورد تا فاطمه زهرای ۱۵ ساله، ریحانه ۱۱ ساله و محمدرضای ۳ ساله،  ادامه زندگی را بدون پدر پشت سر بگذارند، فرزندانی که رحمت الهی نصیب شان شده تا با غم جدایی پدر کنار بیایند: « حسین آقا پیش زمینه شهادت را برای دخترها آماده کرده بودند و خدا را شکر به لطف و رحمت الهی بچه ها بی تابی نکرده اند»   دیدار در خواب حالا نهایت آرزوی زنی شده که 18 سال در کنارمردی زندگی کرد که خوش خلقی و خوش برخوردی با مردم از بارزترین ویژگی های او محسوب می شد:« از زمان شهادتش تاکنون بارها شده که خوابش را ببینم، خواب هایی که دوست دارم ادامه داشته باشد تا بتوانم بیشتر ببینمش. »

سرهنگ حسین حسین زاده
شهد شهادت گوارای وجودت حسین جان
روزی که برای مصاحبه به دفتر یکی از خوش برخوردترین ، بااخلاق ترین و البته باسوادترین فرماندهان انتظامی این استان رفته بودیم، قبل از هرچیز یک قاب عکس توجهمان را جلب کرد.
قاب عکسی مزین به تصویر شهید «حسین آقادادی» که پشت سر سرهنگ حسین زاده نصب شده بود. از سرهنگ درباره این عکس و صاحب عکس پرسیدیم و متوجه شدیم شهید آقادادی از دوستان نزدیک و قدیمی سرهنگ حسین زاده بوده است. دیروز و در آستانه سالروز شهادت شهید سرافراز مدافع حرم، از سرهنگ حسین زاده که عازم ماموریت بود، خواستیم تا چندکلامی درباره دوست و رفیق قدیمی و شهید خود برایمان بگوید و سرهنگ حسین زاده مثل همیشه با روی باز این درخواست را اجابت کرد و چندکلامی در وصف شهید «حسین آقادادی» برایمان گفت. رفیق خوبه که «حسینی» باشه ...

شهد شهادت گوارای وجودت حسین جان
شهید آقادادی، ویژگی های یک سرباز نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران  را داشت. علاوه بر ایمان و تقوای الهی، پایبندی به اصول شرافت سربازی، بصیرت و هوشمندی فوق العاده ، از نظر آمادگی جسمانی که از ویژگی های یک سرباز و مجاهد فی سبیل ا... است، هم برخوردار بود.   داشتن برنامه منظم ورزشی و مهارت در شنا، کوهنوردی و تیراندازی از ویژگی های شاخص این شهید گرانقدر بود.  شهید آقادادی در خانواده ای متدین متولد شد و رشد کرد. خانواده ای که قبل از او نیز، فرزند دیگرش(اکبر) را هم در راه دفاع از جان و مال و ناموس و شرف ما ایرانیان مسلمان تقدیم کرده بود. غیر از شهادت، هر پاداشی که خداوند بزرگ به این افسر برومند و سردار سرافراز عنایت می کرد، کم بود.
شهد شهادت گوارای این مجاهد فی سبیل ا...
*سرهنگ حسین حسین زاده-جانشین فرماندهی انتظامی استان اصفهان

شهادت سفیر سازندگی سپاه یکساله شد
ای نوش جانت اینچنین مرگ خدایی

730 روز اصرار کرد، رفت و آمد،  منتظر ماند و آرزو داشت تا با درخواستش موافقت شود. فرمانده گردان استحکامات گروه مهندسی 40 صاحب الزمان که بعد هم فرمانده ایمنی و اقدامات تامینی شد، شاید دلتنگ برادر بود . دلتنگ «اکبر» که سال 61 در عملیات بیت المقدس پرکشید. با اعزام او موافقت نمی شد. به تخصص و توانمندی هایی که داشت، اینجا نیاز داشتند. آرزویش شهادت بود. هروقت سر مزار اکبر می رفت، به برادر می گفت:«اینجا را برای من نگه دار...» و بالاخره به آرزویش رسید. خودش می گفت حاجتش را در مراسم تشییع شهید حججی از خدا گرفت. مطمئن بود اعزام می شود.  20 مهرماه رفت و 7 روز بعد خبر رسید ... «باز یه خبر رسید از روضه، بی بی یه گل رو چید از روضه، باز یه رفیق پرید از روضه، باب الجواد مرادش رو داد، قرعه به نام این گل افتاد...» سال ها در سپاه خدمت کرد. دنبال نام و نشان نبود. پادگان ها و استحکامات مرزی زیادی در نقاط مختلف کشور در گمنامی ساخت، از سیستان و بلوچستان گرفته تا کردستان و خوزستان. یک هفته در دیرالزور بود و یک مقر جدید در آنجا ساخت. هرجا بود، وجودش «نعمت» بود. مثل «حسام خوشنویس» و حسام خوشنویس ها. مثل «شهید شاطری» و نسل او . همان سربازانی که در گهواره بودند و چشم امید امام؛ انقلاب که پا گرفت، شاطری ها مرد «جنگ» و «میدان مبارزه» شدند و بعد از جنگ هم از پا ننشستند. فرقی نمی کرد. ایران یا لبنان . وقتی قرار به «جهاد» بود، از جان و تن بخشیدند. شهید شاطری رئیس ستاد بازسازی لبنان شد. نه فقط اماکن متعلق به شیعیان که قبل از همه کلیسا ها و مساجد اهل سنت را بازسازی کرد. بازسازی و تعمیر پل ها و جاده های آسیب دیده در جنگ و ساخت اماکن فرهنگی و مذهبی برای شیعیان و مردم لبنان، ساخت بوستان ها  برای کودکان جنگ زده لبنان و برعهده گرفتن پروژه های عمرانی در افغانستان جنگ زده، همه و همه گوشه ای از بذر محبتی است که به دست شهید شاطری و به نام انقلاب و اسلام در دل همه کسانی کاشته شد که «شهید شاطری» باغبان آن بود. روزی که خبر شهادتش رسید، جهان شیعه داغدار شد. لبنان به سوگ نشست. و اینجا در ایران نسلی که شاطری را ندیده و نمی شناسد، شاید هنوز درگیر « نه غزه ، نه لبنان، جانم فدای ایران» بود! مزد مردی که عمر خود را در عرصه جهاد صرف کرد، نوشیدن شربت شهادت بود آن هم در سوریه و چه خوش فرجامی داشت . نام «حسین آقادادی» که آمد، بی هوا به یاد «شهید شاطری»  افتادم ...
نسل شاطری ها از پا ننشست. «خط از حلبچه رفت حلب، جنگ عوض نشد.» نسل بچه های مرید «علی اکبر» و برآمده از مکتب جنون حججی پرور که گوشش پر از هیاهوی «شرهانی» است، قامت بست به قیام. قیام علیه آن که بخواهد نگاه چپ به ناموس «علی» و شیعه علی کند. «پیاممان برسد به گوش غاصبان حرم ، که بسته جام و دل شیعیان به جان حرم، عذاب ابرهه در انتظارتان باشد، اگر حمله کنند این مدافعان حرم»
بوی «دوکوهه» از جانب «دمشق» می وزید. «حسین» سفیر سازندگی سپاه و برادر شهید 16 ساله شهرمان، تاب ماندن نداشت که برای رفتن این همه بی قرار بود. حالا بگویند و بپرسند «شهیدتون چقدر گرفته؟» اینها نمی دونن چیا گرفتی، چه گنجی از خدا گرفتی، مدال نوکریتو از ، ساقی کربلا گرفتی ...
خادم هیئت رزمندگان اسلام اصفهان، آخرین لباس نوکری اش را هم در سوریه به تن کرد. تا آخریـن قطره خون، ایستادگی کردند؛ مردانـی که عهـدشان صادق بود، جایگاهشان رفیع شد. اینان لبیک گویان واقعی به ندای «هل من ناصر ینصرنی» سیدالشهدا بودند. و امروز شهادت «حسین» یکساله می شود. شهادتت مبارک بزرگمرد شهر من ... ای نوش جانت این چنین مرگ خدایی ...


 فرمانده گروه مهندسی رزمی 40 صاحب الزمان  (ع)  نیروی زمینی سپاه :
شهید آقا دادی مزد تلاش صادقانه و خالصانه اش را گرفت
 فرمانده گروه مهندسی رزمی 40 صاحب الزمان  (ع)  نیروی زمینی سپاه  با بیان اینکه تخصص شهید درفعالیت های عمرانی و ساخت و ساز و آمادگی رزمی مهندسی سبب شده بود تا نزدیک به 20 سال در خدمت سرهنگ  آقادادی باشیم، می گوید: به واسطه همین تخصص شان هم از مدت ها پیش از اعزامشان به سوریه، درخواست حضور در این ماموریت را داشتند که در نهایت با این درخواست موافقت شد.  سرتیپ دوم پاسدار محمد گرامی درباره ویژگی های شهید می افزاید : از ویژگی های خاص شهید می توان به نظم و انضباط، خوش خلقی وخوش برخوردی ایشان اشاره کرد که همه را مجذوب خود کرده بود.  وی با اشاره به اینکه خاطرات متعددی از همکاری با شهید آقادادی دارد می گوید: شاید بهترین خاطره من به سال 1393 بر گردد زمانی که با شهید در منطقه شمال غرب درماموریت به سر می بردیم، در جایی که دمای هوای 20 درجه زیر صفر بود ولی شهید با همان جدیت همیشگی مشغول کار بودند تا پروژه در زمان خودش به پایان برسد و اخلاق خوش و شوخی هایی که داشتند باعث شده بودند که خستگی از تن همه بچه ها خارج شود.
فرمانده گروه مهندسی رزمی 40 صاحب الزمان  (ع)  نیروی زمینی سپاه  ادامه می دهد:  زمانی که خبر شهادت سرهنگ آقادادی را شنیدم در منطقه مرزی در ماموریت به سر می بردم و شنیدن این خبر واقعا غیرمنتظره بود، فکر نمی کردیم در این مدت کوتاهی که ایشان در سوریه بودند این اتفاق بیفتد و دوست داشتیم باز هم می توانستیم در کنار شهید باشیم. سرتیپ دوم پاسدار گرامی در پایان خاطر نشان کرد: اگر بخواهم مروری بر رفتار شهید داشته باشم باید بگویم که از رفتار و اخلاق خوب شهید و کارهای خالصانه او چیزی هم جز شهادت انتظار نمی رفت و او مزد سال ها تلاش صادقانه اش را گرفت باید به جرات گفت که  پایان کار هرکس  که در زندگی اش چنین ویژگی های را داشته باشد و در کارهایش جز خدا را نمی بیند قطعا شهادت است


 
نویسنده : سمیه مصور