روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

زاینده رود

به بهانه کلیپی که این روزها در فضای مجازی خبرساز شده است؛

«بتمن» نمی خواهیم، «باکری» می خواهیم

کد خبر : 9722
۱۳۹۷/۱۱/۳۰ - ۱۵:۲۵
شاید هرچه بنویسیم از طنز ماجرا کم شود؛ اما همان قدر که طنز است، تلخ هم هست. از کلیپی حرف می زنیم که طی روزهای گذشته در فضای مجازی منتشرشد. «عباس امینی زاده» شهردار بندر عباس را در حالی که بی‌سیم به دست در صندلی جلو یک ماشین شاسی بلند گران‌قیمت نشسته است و دوربینی که لحظه به لحظه حضور او را در سطح شهر برای نمایشی هالیوودی(!) از خدماتش تعقیب می‌کند، می بینیم! نقش اول فیلم، آقای شهردار است که چکمه های زرد رنگ برای جلوگیری از خیس شدن پاها، به پا دارد و ضمن ارائه دستور به کارگرانی که برخی از آنها با دمپایی برای رفع موانع آب گرفتگی در سطح شهر زحمت می‌کشند، خود دست به کار شده و به داخل جوی آب می‌رود تا به کارگران بگوید که چه کنند و آب گرفتگی را چگونه برطرف سازند.
 در تمام این صحنه ها، یک آهنگ هیجانی هم پخش می شود که بیشتر مناسب فیلم های پلیسی و صحنه های تعقیب و گریز است!   هدف از ساخت این کلیپ، خوش خدمتی زیرمجموعه برای شهردار و اثبات تلاشگر بودن او بوده اما نتیجه ای که درنهایت گرفته می شود، برعکس است. این فیلم آن قدر تصنعی و راستش را بخواهید توام با حس تظاهر است که بیشتر آدم را پس می زند و حس منفی به مخاطب دست می دهد به جای آن که او را جذب کند. مصداق آن هم کامنت‌هایی است که پای این فیلم در شبکه های اجتماعی گذاشته شد. به طور مثال،  یک کاربر شبکه‌های اجتماعی درباره‌ این رفتار شهردار بندرعباس نوشت: «تیزر تبلیغاتی شهردار بندرعباس را چه قهرمانانه نمایش می‌دهند. آقای شهردار! قهرمان، کارگرانی هستند که با لباس نامناسب و پاهای برهنه در کنار شوی نمایشی شما دیده می‌شوند.» و البته این کلیپ ناخودآگاه یادآور خاطره‌ای از شهید «مهدی باکری» است؛ در زمانی که مدت کوتاهی شهردار ارومیه بود. یک سال در ارومیه سیل می آید،گروه‌های امدادی به سرپرستی مهدی باکری به سمت محلات مستضعف‌نشین که گرفتار سیل شده بودند، راه می‌افتند. شهید باکری متوجه فریاد پیرزنی می شود که خانه اش را آب گرفته بود و فریادزنان کمک می خواست.  باکری به سمت همان خانه رفته و متوجه می شود پیرزن نگران جهیزیه دخترش است که در زیرزمین مانده، با کمک همراهانش سد خاکی درست  می کنند تا آب بیشتری داخل خانه نیاید. بعد به کوچه می دود ، وانت آتش‌نشانی را پیدا می کند و به خانه پیرزن می‌آورد. درنهایت با تلاش فراوان و با پمپ آب زیرزمین را خالی می کنند. وقتی شهید باکری مشغول جمع کردن وسایل خانه پیرزن بود، پیرزن به جان او دعا و به شهردار ارومیه نفرین می کرد!
حالا این را مقایسه کنید با ساخت کلیپ سفارشی شهردار بندرعباس و نشان دادن آقای شهردار در قالب «بتمن»!
و مشکل امروز جامعه ما دقیقا از همین نقطه شکل می گیرد؛ از جایی که سبک زندگی شهدا را به پستوی فراموشی سپرده ایم و با بدنه ای از مدیریت رانت خوار و ژن خوب و حتی در برخی موارد فاسد مواجه شده ایم که خود و خانواده شان را به مصالح نظام، کشور و مردم ترجیح می دهند و حتی خدمت کردن شان هم نه محض رضای خدا و خدمت واقعی به مردم که تنها برای «خودنمایی» یا به دست آوردن امتیازات ویژه است.
در زمان جنگ، فرمانده خود را هم رده سرباز می‌دید. حسین خرازی ، ابراهیم همت، مهدی باکری، حسن باقری و بسیاری از نام آوران سال‌های دفاع مقدس افرادی بودند که در خاطراتی که از نزدیکان و همرزمان‌شان به ما رسیده و نقل شده، بر رعایت بیت المال تاکید زیادی داشتند. کسی خود را «ژن خوب» نمی دانست آن هم در حالی که بدون شک «ژن خوب» های واقعی این مملکت، شهدا بودند. بهترین اعمال و خدمت را در مخفی ترین حالت انجام می‌دادند. رقص شان میان میدان مین، برای عکس یادگاری نبود. دنبال سهم و سهمیه از سفره انقلاب نبودند و بیشترین ایثار و جانبازی را برای انقلاب کردند. دنبال خودشان عکاس و دوربین راه نمی انداختند. پشت میز نبودند، وسط میدان مبارزه بودند. امام(ره) فرمودند:« ۴۰ - ۵۰ سال عبادت کردید، بسیار خوب، چند شب هم وصیت نامه شهدا را بخوانید.»
 
نویسنده : سمیه پارسادوست